خرید بک لینک
چهارشنبه ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۱۸:۵۹ فرهنگ و هنر/ ادبیات و کتاب مجموعهداستان «نفرین به هرچه قانون» نوشته مجید اسطیری از سوی انتشارات نشر اسم وارد بازار کتاب شد. به گزارش خبرنگار حوزه ادبیات و کتاب گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری آنا، مجموعه داستان «نف

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 12:16

رازهای سرزمین من by Reza BaraheniMy rating: 5 of 5 starsحبس در بند عمومی در برابر یکنواختی سلول انفرادی، بهشت است. سالها بعد در بند عمومی قصر یکی از زندانیان مذهبی به من گفت که امام موسی کاظم، به قولی هفت سال، و به قولی سیزده سال، در يك زندان انفرادی

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 12:16

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست دلم یک سلول انفرادی میخواهد. جرمم مهم نیست. این سی و پنج سال را عموما با حس گناه گذرانده ام. حالا دیگر فکر میکنم حق داشته باشم از این دنیا یک سلول انفرادی طلب کنم که آنجا کسی کاری به کارم نداشته باشد. بله ماجرا همین

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 12:16

به نام دوست--- هر کسی رمانی را به دست میگیرد تا بخواند میخواهد از آن رمان لذت ببرد. یکی به دنبال ماجرایی جذاب و پیچیده است و دیگری به دنبال معانی عمیق. به هر حال همه میخواهند آن رمان درگیرشان کند تا ازش لذت ببرند. اما خود مولف چی؟ نه فقط رمان. یک ن

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 12:16

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست وقتی با خودم فکر میکنم دوست دارم رمانی مثل خشم و هیاهو بنویسم یا رمانی مثل بینوایان راستش دومی را ترجیح میدهم. آیا من یک ذهنیت اخلاقی بسیط روستایی دارم؟ به نظرم این طور نیست. البته خودم همیشه آرزو داشتم یک ذهن ساده

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 12:16

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست اگر میرفتم خندوانه و رامید ازم میپرسید: "وقتی حالت بده چی کار میکنی؟" میگفتم: خودم رو پرتاب میکنم توی خاطرات خوبم! حالا هم چند روز است که حالم بد است و گفتم بیایم اینجا کمی خاطرات سالهای خوبم را نشخوار کنم. خاطره با

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 12:16

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست از یک سال و نیمگی دخترم من شروع کردم برایش کتاب خریدن. البته قبلا هم برایش کتاب خریده بودیم ولی آن کتابها را به قصد این که با دیدنشان ذوق کند نخریده بودیم. چطور بگویم. این که بروی خانه و بگویی «ببین دخترم، برات کتاب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 12:16

صفحه بندی